مرز معجزه

 

 

      بعد از مدت ها یک شعر قدیمی

       و البته غیر تکراری:

 

تقدیم به زوار حضرت رضا

 

حسی زلال داری و حالی زلال تر

چشمان تو شده ست از این حس و حال تر

آری به خاکبوسی کوثر نشسته ای

اشکی بریز از دل زمزم زلال تر

آیینه ی نگاه تو تصدیق می کند

در روشنی ندیده از او بی مثال تر

لطفش به مرز معجزه نزدیک تر شده ست

هر قدر آرزوی تو بوده محال تر

دستان گرم او شده پاسخ ترین جواب

وقتی که دست توست ز پرسش سوال تر

***

پر میزند دلم به هوای زیارتش

هر روز خسته حال ترم خسته حال تر

خود را کبوتر حرمش فرض میکنم

هرگز ندیده ام ز خودم خوش خیال تر

من نیز میروم که ببینم به چشم خود

حسی زلال دارم و حالی زلال تر

 

 

 

/ 167 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برای ظهورش صلوات

سلام خدا قوت . اگر مایل بودید سری به وبلاگkorsie.persianblog.ir بزنید و نظرتان را درج بفرمایید . ممنون

محمد توکلی

سلام با ترانه ای برای آیات القرمزی ، شاعره بحرینی منتظرم

دریاچه ی قو

پسر عموی عزیز! دلم، دلم، دلم برات تنگ شده....راستی سلام!

علی پورزمان

(کشته مرا این گریه های...) منتظر نگاه پرمهر ونظراتتون هستم

مریم حسینی

نمی ارزه دو عالم به یه تبسم رضا به بهشتم نبرید بدید به گندم رضا ...

میثم

شعری که سرودی قشنگ نه بود قشنگ تر

ص. سادات موسوی

بزرگی را پرسیدند: زندگی چند بخش است؟ گفت :کودکی و پیری.... گفتند:پس جوانی چه؟ گفت: "فدای حسین" روز جوان مبارک