دوبیتی های عاشورایی 3

 

هوالمحبوب

 

زبان حال جناب حر

1

نگاهم از سرشک غصه تر شد

دلم از آتش غم شعله ور شد

نگاه مهربانت را که دیدم

دل شرمنده ام شرمنده تر شد

 

2

ببین شرمندگی را در نگاهم

من و شرم گناه آه از گناهم

دل اطفال تو لرزید ای وای

به هنگام تماشای سپاهم

 

زبان حال جناب زهیر

شده در آسمان شهره ، شهادت

فقط خون می شود مهر شهادت

زهیرم من که با لطف نگاهت

نصیبی دارم از ظهر شهادت

 

 

 

/ 13 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدیه خسروی

شعر دیشب را که داخل هیئت خواندید خیلی زیبا بود . آجرک الله...

محسن نورپور

شش ماه از اين جان و جهان من را بس بهر عطشم تير گران من را بس اينك كه به سوي حق روانم شادم خونم برود به آسمان من را بس شهاب سلام خيلي شعرهاتون رو دوست دارم مخصوصا اوني كه توي هيئت رزمندگان خونديد! به ما هم ي سري بزنيد ممنون [گل]

آوا

بسم رب الحسین امشبی زینب تو روی تو را می بیند آخرین بوسه اش از حنجر تو می چیند مکن ای صبح طلوع مکن ای صبح طلوع

علی

سلام سید خیلی زیبا و خواندنی بود التماس دعا

حبیب الباکین

سلام خوشحال میشیم اگه به ما هم سری بزنید ما وبلاگ شما رو لینک کردیم اگه قابل دونستید ما رو هم لینک کنید یا علی مدد

حبیب الباکین

سلام خوشحال میشیم اگه به ما هم سری بزنید ما وبلاگ شما رو لینک کردیم اگه قابل دونستید ما رو هم لینک کنید یا علی مدد

سید

سلام سید مثل همیشه زیبا وقشنگ/