عشق زلال
قالب وبلاگ

با سلام از آن جایی که دیر به دیر وبلاگ را به روز می کنم این بار با دوغزل آمدم تا کمتر شرمنده لطف دوستان  باشم

 

غزل ۱


یک لحظه حتی چشم از من برنداری
من با نگاهت زنده ام باور نداری؟!

باور نداری پلکی از من چشم بردار
آن وقت می بینی مرا دیگر نداری


این غم که لبخند تو را با خود ندارم
سخت است آری سخت تر از هر نداری

پروانه ات بودم ولی از من پس از این
چیزی بجز یک مشت خاکستر نداری

با هر قدم پا می گذاری بر دل من
قربان لطفت! پای خود را برنداری

ــــــــــــــــــــــــ


غزل۲


تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا
شبی که با تو بودن را تبسم میکند دریا


نگاهش غرق نور تو سرش سرشار شور تو
چه شور انگیز با چشمت تکلم میکند دریا


دلش از غصه می گیرد هزاران بار می میرد
همین که در پس ابری تو را گم مکند دریا


مگر بر سینه ساحل نشسته رد پای تو
که با هر موج بر خاکش تیمم می کند دریا

 

***
تو آن ماهی من آن دریا که از هم دور افتادیم
بگو کی روی ماهت را تبسم می کند دریا

 

 

 

[ پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ سیدمحمد جواد شرافت ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب