![]() |
عشق زلال |
![]() |
آرشیو وبلاگ
لینک دوستان
منشور اشک- وبلاگ نوحه -
مشکات
سید حمید رضا برقعی
جوانه
سید محمد بابامیری
حمید رضا حامدی
شاعران جوان قم
عباس احمدی
سید محمد رضا شرافت
رحیم ابراهیمی
میثم فروتن
مهدی عبدالکریمی
محمود حبیبی
مهدی صادقی
یوسف رحیمی
امیر اکبرزاده
خانم هاشمی
حامد حجتی
مهدی زارعی
خانم روشنایی
خانم ضرابی
خانم هاشمی
علی اصغر شیری
خانم آقامیری
طلبه ای از نسل سوم
محمد رفیعی
خانم خفاجی
قاسم صرافان
خانم سعادتمند
علی اصغر شیری
مهدی حسن آبادی
علی صفری
محمد غفاری
منتظر
خانم گرجی
خانم نوری
حسن خسروی
مهدی رحیمی
محمد حسین انصاری نژاد
سید حبیب نظاری
یحیی علوی فرد
صالح محمدی امین
سایت لوح
محمد کاظم کاظمی
علیرضا قزوه
سعید بیابانکی
اسماعیل امینی
امید مهدی نژاد
مهدی جهاندار
تقدیم به قیام های عاشورایی عالم
در تداوم ظلم ستیزی حسینی
به ویژه انقلاب شیعیان بحرین
جاری استغاثه ها ای اشک وقت بر گونه ها رها شدن است
ماجرای حماسه ها ای خون فصل با خاک آشنا شدن است
بغض ای ناله ی فروخورده آخرین راه چاره فریاد ست
ای سکوت ای ترانه ی زخمی مرهم درد تو صدا شدن است
گرچه در کار بستنی ای قفل ناگزیر از شکستنی ای قفل
ای در بسته ای دل خسته عاقبت قسمت تو وا شدن است
در قفس شور زندگی مرده ست حس و حال پرندگی مرده ست
ای پرنده چقدر در چشمت شوق در آسمان رها شدن است
خاک ای خاک غوطه ور در اشک سرگذشت تو چون مدینه گذشت
خاک ای خاک شعله ور با خون سرنوشت تو کربلا شدن است
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠ - سیدمحمد جواد شرافت
یارب الحسین
گرفتارم گرفتارم ابالفضل
گره افتاده در کارم ابالفضل
دعایی کن ، دوباره چند وقتی ست
هوای کربلا دارم ابالفضل
عاشورا
1
تمام کربلا در خون نشسته
نگاه خیمه ها در خون نشسته
زمین و آسمان از ناله پر شد
تن خون خدا در خون نشسته
2
امان از ماجرای پیکر او
امان از سرگذشت حنجر او
تنی ماند و سری بر نیزه ها رفت
بماند قصه ی انگشتر او
3
امان از ماجرای پیکری که...
امان از سرگذشت حنجری که ...
امان ای دل امان ای دل امان ای ...
امان از قصه ی انگشتری که ...
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠ - سیدمحمد جواد شرافت
هوالمحبوب
زبان حال جناب حر
1
نگاهم از سرشک غصه تر شد
دلم از آتش غم شعله ور شد
نگاه مهربانت را که دیدم
دل شرمنده ام شرمنده تر شد
2
ببین شرمندگی را در نگاهم
من و شرم گناه آه از گناهم
دل اطفال تو لرزید ای وای
به هنگام تماشای سپاهم
زبان حال جناب زهیر
شده در آسمان شهره ، شهادت
فقط خون می شود مهر شهادت
زهیرم من که با لطف نگاهت
نصیبی دارم از ظهر شهادت
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ - سیدمحمد جواد شرافت
هوالمحبوب
ورودیه کربلا
1
پر از شور و نوایی نینوایی
پر از کرب و بلایی کربلایی
چکیده بر تو روزی اشک حیدر
ولی تو تشنه ی خون خدایی
2
مبادا خواهری گریان بماند
مبادا مادری نالان بماند
فراتی داری از آب گوارا
مبادا کودکی عطشان بماند
زبان حال حضرت رقیه
1
دو چشمم در دل شب عمه زینب
شد از باران لبالب عمه زینب
لب بابا ، لب من ، شوق بوسه
رسیده جان بر این لب عمه زینب
2
تو هردم گریه بر این لاله کردی
برایم ناله کردی ناله کردی
چه دیدی در نگاه این سه ساله
که یاد از یاس هجده ساله کردی
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠ - سیدمحمد جواد شرافت
هو المحبوب
زبان حال حضرت مسلم
1
من و انبوهی از دلواپسی ها
که دارم لشکری از بی کسی ها
تمام کوفه عهدی تازه دارند
برای کشتن تو ای مسیحا
2
دلم را مثل پیمان ها شکستند
دو دستم را به عهدی تازه بستند
همان هایی که نامه می نوشتند
به استقبال تو خنجر به دستند
3
دلم مانده ست و داغ جانگدازی
که شد با حرمت نام تو بازی
تنم زخمی ، لبم تشنه ، دلم خون
امان از این همه مهمان نوازی
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ - سیدمحمد جواد شرافت
و یک رباعی
در دهه کرامت
دارد دل ما راه نجاتی دیگر
در مشهد و در قم ، عتباتی دیگر
بر بانوی با کرامت قم صلوات
بر شاه خراسان صلواتی دیگر
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠ - سیدمحمد جواد شرافت
تقدیم به جوان رعنای عاشورا
غزلی که در حال تکمیل شدن است
ای که بر روشنای چهره ی خود نورپیغمبر سحر داری
نوری از آفتاب روشن تر رویی از ماه خوبتر داری
تو کدامین گلی که دیدن تو صلواتی محمدی دارد
چقدر بر بهشت چهره ی خود رنگ وبوی پیامبر داری
هجرتت از مدینه شد آغاز کربلا شاهد سلوک تو بود
کوفه چون شام ماند مبهوتت تا کجاها سر سفر داری
باوری سرخ بود و جاری شد اولسنا علی الحق از لب تو
چه غرور آفرین و بشکوه است مقصدی که تو در نظر داری
با لب تشنه بودی و می سوخت در تف کربلا پر جبریل
وقت معراج شد چه معراجی ای که از زخم بال و پر داری
از میان تمام اهل جهان عرش پایین پا نصیب تو شد
عشق می داند و جنون که چقدر شوق پابوسی پدر داری
شوق پابوسی تو را داریم حسرت آن ضریح ششگوشه
گوشه چشمی عنایتی لطفی تو که از حال ما خبر داری
در مدیح تو از مدایح تو یا علی هرچه بیشتر گفتیم
با نگاهی پر از عطش دیدیم حسن ناگفته بیشتر داری
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠ - سیدمحمد جواد شرافت
هوالمحبوب
با سلام و آرزوی سلامتی
کتاب « خاک باران خورده » در برگیرنده ی تعدادی از اشعارم
ـ که بیشتر می پسندمشان ـ
توسط معاونت فرهنگی ـ تبلیغی دفتر تبلیغات منتشر شد.
امیدوارم مورد پسند شاعران و شعر دوستان نیز واقع شود.

تعدادی از آن در کافی شاپ « سایه روشن » واقع در
خیابان جمهوری قم نبش کوچه 22 موجود است.
گویا خرید اینترنتی آن از طریق سایت آدینه بوک ممکن است.
به زودی نام فروشگاه عرضه کننده این کتاب در نمایشگاه را به اطلاع می رسانم.
بعد از مدت ها یک شعر قدیمی
و البته غیر تکراری:
تقدیم به زوار حضرت رضا
حسی زلال داری و حالی زلال تر
چشمان تو شده ست از این حس و حال تر
آری به خاکبوسی کوثر نشسته ای
اشکی بریز از دل زمزم زلال تر
آیینه ی نگاه تو تصدیق می کند
در روشنی ندیده از او بی مثال تر
لطفش به مرز معجزه نزدیک تر شده ست
هر قدر آرزوی تو بوده محال تر
دستان گرم او شده پاسخ ترین جواب
وقتی که دست توست ز پرسش سوال تر
***
پر میزند دلم به هوای زیارتش
هر روز خسته حال ترم خسته حال تر
خود را کبوتر حرمش فرض میکنم
هرگز ندیده ام ز خودم خوش خیال تر
من نیز میروم که ببینم به چشم خود
حسی زلال دارم و حالی زلال تر
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩ - سیدمحمد جواد شرافت
فراز هایی از یک مثنوی ناتمام
دستی به پهلو دارد و دستی به دیوار
داده ست تکیه مادر هستی به دیوار
هرلحظه دردی تازه داغی تازه دارد
در چشم خود غم های بی اندازه دارد
مثل شبی تیره ست دنیای مقابل
تنها هلالی مانده از آن ماه کامل
گاهی که بر دیوار و در دارد نگاهی
آهی به لب می آورد از درد آهی
لبریز از دردست اما غرق احساس
دستی به پهلو دارد و دستی به دستاس
آه این نسیم با محبت، مادرانه
دستی کشیده بر سر و بر روی خانه
شرمنده احساس او شد خانه داری
با هر نفس آه از در و دیوار جاری
OOO
شب، نیمه شب خسته شکسته، مات، مبهوت
دستی به سر می گیرد و دستی به تابوت
از خانه بیرون می رود ناباورانه
جان خودش را می برد بر روی شانه
خورده گره با گرد غربت سرنوشتش
در خاک پنهان می شود پنهان بهشتش
نفسی علی ... آه از دل پر درد او آه
یا لیتها... آه از دل پر درد او آه
OOO
این روزها دستی به سمت ذوالفقار است
...
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ - سیدمحمد جواد شرافت

